به بهانه‌ی کنسرت شهرام و حافظ ناظری در کرمان

حاشیه‌هایی‌که ناگفته ماند

رحیم بنی اسد آزاد – سال ۷۸ بود که برای اولین بار به کنسرت “شهرام ناظری” در کرمان رفتم “گروه دستان” در آن سال‌ها گروهی حرفه‌ای بود که “حمید متبسم”، “اردشیر کامکار”، “مسعودشعاری”، “پژمان حدادی”، “حسین بهروزی نیا”، آن را همراهی می‌کردند برای من که قبل از آن بارها در خلوتم همراه “شهرام ناظری” خوانده بودم «مرد را دردی اگر باشد خوش است / درد بی دردی علاجش آتش است و… » شنیدن صدای او از نزدیک رویایی بود که به حقیقت پیوسته بود؛ هنوز « مستان سلامت می‌کنند…» شهرام ناظری در گوشم است کنسرت در سالن کوچک و معمولی “دبیرستان امام خمینی” کرمان برگزار شد و با همه ضعف‌های سالن و کمبود امکانات، شور و شعفی به حاضرین داد. طوری که چشمان بسته‌ای را می‌دیدم که در دریای آواز اصیل ایرانی غرق شده و خود را به آن سپرده بودند. آن کنسرت با بضاعت کمش به خوبی برگزار شد. من و دیگر دوستان آن روز آرزو کردیم دوباره صدای استاد را در سالنی مجهزتر و بهتر بشنویم.

انتظار ما برای این آرزو ۹ سال طول کشید. دی ماه ۱۳۸۷ “سالن ورزشی فجر” محل کنسرت شهرام ناظری با گروه “مولوی”اعلام شد؛ ما آن‌روز منتظر شروع کنسرت بودیم در حالیکه ازیک طرف خوشحال از برگزاری کنسرت در سالنی بزرگ‌تر بودیم و از طرفی دیگر، نگران از این‌که در سالن ورزشی کنسرت اصیل ایرانی جوابگو نیست تا اجرایی خوب بشنویم و خاطرات گذشته را مرور کنیم. اما انگار قرار نبود کنسرت در آرامش برگزار شود لغو کنسرت در شب اول به دلیل بیماری استاد و نرسیدن به پرواز همه‌ی ما و دوستداران موسیقی اصیل ایرانی را با وعده اجرا در شب بعد روانه‌ی خانه کرد. شب دوم؛ باز هم گویی قرار نبود این کنسرت خاطره چند سال قبل را زنده کند، حاشیه‌ها تمامی نداشت بی‌نظمی در سالن و صدای نامناسب همه و همه به گونه‌ای پیش رفت که دیگر « آتش در نیستان… »هم برایمان آن حس اغوا کننده را نداشت … و ما که از کنسرت دبیرستان امام منتظر مانده بودیم تا درفضایی بهتر دوباره آواز استاد را بشنویم نا‌امید و مجبور به خاطره بازی با همان « یک لولیی دیوانه شد… و مستان سلامت می‌کنند.» دبیرستان امام کرد. اما به حرف استاد دلخوش کردیم« به زودی کنسرت دیگری در کرمان اجرا می‌کنم و قول می‌دهم برای کنسرت بعدی خودم چند روز قبل به کرمان بیایم و بر کارها نظارت کنم.» به امید این ماندیم تا شاید این‌بار مطمین‌تر به انتظار کنسرت بعدی باشیم و به حرف خود استاد دل ببندیم.

انتظارمان علی رغم گفته‌ی استاد زود نبود. اینبار ۷ سال طول کشید؛ ” ۲۳ بهمن ۱۳۹۴ کنسرت ناگفته شهرام و حافظ ناظری در کرمان برگزار می‌شود .” این خبری مسرت بخش برای ما بود و خوشحالمان ‌کرد که این بار قرار است فرزند استاد نیز او را مانند سال‌ها قبل که جوان بود همراهی کند فرزندی که سال‌ها زندگی در نیویورک و تحصیل در حوزه موسیقی کلاسیک از او چهره‌ای مطرح ساخته که بارها توسط نشریات جهان مورد تقدیر قرار گرفته است.

این‌بار هم محل کنسرت سالن ورزشی فجر کرمان اعلام شده است و ما نگران از این که اتفاقات چندین سال قبل دوباره تکرار شود اما دلخوشی‌مان به حرف استاد است «خودم بر کارها نظارت می‌کنم»

اما نمی‌دانیم قولش یادش است یا حرفش در آن روز برای تسلی دادن به حاضرین بوده است. با دلخوشی به کنسرت می‌رویم ساعت ۶ شروع کنسرت اعلام شده است درب سالن به بهانه “سوند چک” با تاخیر باز می‌شود و همین گله‌های مردم را به همراه دارد مردمی که نمی‌خواهند باور کنند این رسم همیشگی است.

چیزی که در سالن دیدم ذهنیتم را به هم ریخت صندلی‌های خالی اطراف سالن خودنمایی می‌کرد اینکه چرا از یک سانس کنسرت شهرام ناظری بعد از چند سال در کرمان استقبال نشده برایم جای سوال دارد شاید هنوز آن کنسرت پرحاشیه چند سال قبل در یادها مانده ویا سالن فجر برای مردم دیگر خاطره خوبی ندارد یا شاید ناظری دیگر ناظری سابق نیست نمیدانم! اجرا شروع می‌شود « ما مثل چند سال قبل نزدیک بود برای این کنسرت هم نتوانیم بیاییم ما دیشب نتوانستیم با پرواز بیاییم و به خانه برگشتیم و امروز با خوش‌شناسی آمدیم» شهرام ناظری این را گفت و من فهمیدم که استاد قولش یادش نبوده و باز هم در دقایق آخر به کرمان آمده و همان حاشیه‌ها بوده؛ سعی می‌کنم خودم را نامید نکنم «مرا می‌بینی و هر دم زیادت میکنی دردم … » آواز شهرام و حافظ ناظری است که در فضای سرد سالن طنین انداز می‌شود سرمای سالن کوک ساز نوازندگان را با تاخیر همراه می‌کند. سکوت مردم در سرمای سالن از چشم ناظری پنهان نمی‌ماند «مردم موسیقی را دوست دارند در هنگام اجرای قطعات صدایی در سالن نبود و ما با تمرکز قطعات را اجرا کردیم» نیمی از کنسرت گذشته ولی من حس هفده سال پیش را ندارم هر چند نوای آواز ناظری‌ها برایم لذت بخش است اما دیگر آن حس را ندارم اطرافم را که نگاه می‌کنم چشمان بسته‌ی غرق در موسیقی را نمی‌بینم.

فقط آواز اصیل ایرانی را در سرمای سالن می‌شنوم در این حس و حالم که می‌شنوم« این سالن‌ها اصلا مناسب اجرای کنسرت نیست چرا نباید مردم موسیقی خوب و اصیل را در سالن مناسب بشنوند ما سی سال است این را می‌گوییم اما کسی توجهی نمی‌کند» گویی ناظری هم ناراضی است می‌فهمم قرار نیست خاطره‌ای جدید بسازم هر چند شنیدن آواز شهرام ناظری همیشه لذت بخش و خاطره انگیز است.

اما به قول استاد چرا نباید در فضایی مناسب از این آواز لذت برد؟ چرا باید به گذشته‌ها دل خوش کرد؟ خاطره بازی با گذشته باید همیشه همراه ما دهه شصتی‌ها باشد انگار قرار نیست آرزوی آن هفده سال پیش من که اجرای‌های موسیقی اصیل ایرانی را در سالن‌های بهتر بشنوم به این زودی‌ها عملی شود.

به هر حال این کنسرت هم علی رغم تلاش “موسسه چنگ رودکی” نتوانست کنسرتی خاطره انگیز برای کرمانی‌ها باشد


ثبت نظر

Optionally add an image (JPEG only)